معرفی کتاب ملت عشق

اثر الیف شافاک از انتشارات ققنوس - مترجم: ارسلان فصیحی-ادبیات ترکیه

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ شنبه 31 تیر 1396
خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله‌ها و کلمه‌ها و حرف‌ها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تأکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟

همة بخش‌های این رمان نیز با همان حرف بی‌صدا شروع می‌شود. نپرس «چرا؟» خواهش می‌کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار.

چون در این راه‌ها چنان حقیقت‌هایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز بمانند.

(از متن کتاب)


خرید اینترنتی کتاب ملت عشق
معرفی کتاب ملت عشق
جستجوی کتاب ملت عشق در گودریدز

معرفی کتاب ملت عشق از نگاه کاربران
اولين كتابى كه در صفحه ى ٥٠ از خير خوندنش گذشتم....تبريك به نويسنده و مترجم كه تونستن با من كارى كنن كه براى اولين بار كتابى رو تمام نكنم❤️🤣

مشاهده لینک اصلی
ایمانت بزرگ باشد، اما با ایمانت در پی بزرگی مباش!


در مورد این کتاب اونقدر حرف دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم! اول اینکه من همیشه یه حس خاصی نسبت به مولانا و شمس داشتم. نه حس اینکه عاشقشون باشم و نه اینکه ازشون متنفر باشم. یه جور دافعه و جاذبه همزمان داشتن برام و البته اگه کسی بهم بگه این دافعه و جاذبه بر چه اساس بوده، هیچ جواب منطقی‌ای نمیتونم بهش بدم. وقتی این کتاب رو شروع می‌کردم امیدوار بودم یا دافعه کامل از بین بره یا جاذبه و در آخرش هم هیچکدوم از بین نرفت.

اول از همه به نکات مثبت بپردازم. داستان متن روونی داره و راحت میتونین بخونینش. نیمه ابتدایی داستان واقعا کشش داره و میتونه شما رو ترغیب کنه که باقی کتاب رو بخونید. برخی از حالات عرفانی، اخلاقیات وکارهای شمس دوست‌داشتنی و به فکر فرو برنده است. تمام.

قبل از اینکه کتاب رو شروع کنم در مورد صوفی‌گری اطلاعات چندانی نداشتم، یعنی یه آشنایی مختصری داشتم باهاش اما نمیتونستم فلسفه‌اش رو درک کنم. انتظار داشتم وقتی یک کتاب 500 صفحه‌ای رو در مورد دو تا از شخصیت‌های تاثیرگذار این حوزه میخونم کمی بیشتر با این مکتب آشنا بشم. اینطور نشد. سراسر داستان از تصوف فقط توصیفاتی مبهم و کلی ارائه شده، همه جا همش اشاره میشه که چهار مرتبه، چهار تا قرائت وجود داره و از این حرفا. حتی انتظار داشتم در مورد رقص سماع یک توضیح قانع‌کننده و جالب بخونم، اما با یک توجیه کلیشه‌ای و خیلی دم دستی مواجه شدم. توجیهی که نمیتونست اونقدر قوی باشه که منو قانع کنه مولانا برای همچین آیینی حاضر شده آبروش رو به خطر بندازه. ابتدا فکر می‌کردم این موضوع به خاطر عدم اطلاع نویسنده از تصوفه ولی وقتی رفتم و سابقه الیف شافاک رو مطالعه کردم و دیدم که خودش یکی از شاگردان قدیمیه این مکتبه، صرفا به این نتیجه رسیدم که یا نمی‌خواسته یا نتونسته مفاهیم تصوف رو اونقدر که باید و شاید توی ذهن مخاطب جا بندازه. فکر می‌کردم این مشکل منه، اما وقتی از یکی از عزیزان که با من کتاب رو مطالعه می‌کرد پرسیدم «توی این کتاب چقدر با تصوف آشنا شدی؟» و جواب داد «خیلی کم» دیگه توی نتیجه‌گیریم شک نکردم.

نکته دوم اینکه با شخصیت عزیز و رابطه‌اش با اللا خیلی مشکل داشتم. ابتدای امر هیچ چیز اشتباهی در این رابطه وجود نداشت ولی در اواخر، کار عزیز بیشتر شبیه شیادی بود. اینکه یک زن میانسال که شوهر و فرزند داره رو متقاعد کنی از خونه بزنه بیرون و باهات بیاد اونور دنیا برای من بیشتر شبیه شیادی بود. شاید در نظر اول این مقابله به مثل با کارهای دیوید به نظر بیاد، اما به نظرم این نحوه مقابله به هیچ وجه درست نیست. این دقیقا روشیه که جامعه ما رو داره به قهقرا می‌بره. به جای اینکه از ادبیات استفاده بشه و این فرهنگ جا بیفته که جواب خیانت، خیانت نیست، به شدت بر این طرز تفکر غلط پر و بال داده میشه. ممکنه بپرسید که پس اللا چی کار می‌کرد؟ جواب خیلی ساده است. موضوع رو با دیوید در میون میگذاشت و خیلی راحت جدا میشد ازش. نه اینکه یهو بچه‌ها و شوهرش رو بذاره و بره اونور دنیا. اینجوری که سنگ روی سنگ بند نمیشه. نویسنده سعی کرده این رفتار اللا رو پشت سپری به اسم «عشق» پنهان کنه، غافل از اینکه عشق همه چیز نیست. گاهی باید اخلاقیات رو هم در نظر گرفت. (در مورد کلمه عشق در این کتاب بیشتر می‌نویسم)

توی داستان گفته میشه عزیز مسلمانه ولی هیچ یک از المان‌های مسلمان بودن رو در عزیز نمی‌بینیم. نویسنده با ظرافت خاصی خواسته نسخه‌ای از مسیحیت که الان بین مردم رواج داره رو به اسلام سرایت بده: دینی که مردمان اون دین فقط اسمش رو با خودشون حمل میکنن و هیچ الزامی به انجام دستوراتش در خودشون نمیبینن. شاید یکی بگه خب این چه عیبی داره؟ مهم اینه که یکی خدا رو میپرسته. من با این موضوع مشکلی ندارم هر کس میتونه هر جور میخواد خدا رو بپرسته (یا اصلا نپرسته)، اما وقتی یکی تصمیم میگیره مسلمان، مسیحی، یهودی یا هرچیزی باشه حداقلش اینه که قوانین اون دین رو پذیرفته (حداقل یک درصدش رو!) وگرنه چه لزومی داره بگه من مسلمان یا مسیحی‌ام؟ اینجوری از دین جز یک اسم چی میمونه؟ علاوه بر این کارهای عزیز با خود اسلام هم در تناقضه. اینکه زنی رو بدون اینکه از همسرش جدا بشه به عنوان معشوقه‌ات برداری و ببری اون سر دنیا، حداقل چیزی نیست که من هیچ جای دین اسلام دیده باشم و حتی اگر از منظر دینی به موضوع نگاه نکنیم، اخلاقی نیست.

من با کتاب‌های شعاری مشکلی ندارم، و به نظرم انسان به شعار هم در زندگیش نیاز داره، اما حتی شعار هم باید در قالب‌هایی ارائه بشه که خواننده قبولش کنه. مثلا در کتاب سه‌شنبه‌ها با موری شعارهای زیادی داده میشه اما در قالب قشنگ و در این کتاب چهل شعار در قالب چهل قانون به خورد خواننده داده میشه. شعاری که به صورت قانون در اومده باشه به شدت از طرف خواننده پس زده میشه و حتی اگه جلوش جبهه نگیره، اثرگذاری چندانی نداره. علاوه بر این متن شعارها و جمله‌بندی‌هاشون به شدت سنگینه که این هم از نظر من یک نکته‌ی منفی دیگه محسوب میشه.

در یک جای کتاب عزیز به اللا میگه : «عشق از بس استفاده شده به کلمه‌ای توخالی تبدیل شده» و دقیقا این کاری بود که این کتاب انجام داد. من دقیقا نشمردم اما فکر کنم بالای صد بار کلمه عشق در این کتاب به کار برده شده، با این حال نویسنده در نشون دادنش عاجز بوده. انگار نویسنده می‌خواسته عشق رو به تصویر بکشه، نمیتونسته در نتیجه به ناچار دست به دامان کلمه عشق شده. با اینکه اینقدر کلمه عشق در این کتاب استفاده شده، من نتونستم حس کلمه عشق رو بگیرم ازش (چه از نوع عرفانی چه از نوع زمینی) ولی مثلا توی کتابی مثل خطای ستارگان بخت ما که شاید به اندازه انگشتان دست هم از کلمه عشق استفاده نشده باشه، میشه به وضوح جلوه عملی این کلمه رو دید، از نزدیک حسش کرد، بارها و بارها خوندش و هر دفعه ازش لذت برد.

اما ترجمه کتاب. چند نکته باعث شد به ترجمه کتاب مشکوک بشم و در نهایت هم به نتیجه عجیبی رسیدم. من به تاریخ‌هایی که در کتاب اومده بود توجه کردم، به ماه‌هایی که اول هر نوشته اومده بود دقت کردم و چند جا به تناقض خوردم. با این حال قضیه رو به پای اشتباه چاپی گذاشتم. اما آخر کتاب که داستان از زبان مولانا روایت میشه تاریخ فتح بغداد به دست مغول و مرگ صلاح‌الدین زرکوب (کاتب مثنوی) سال 637 و سال سقوط مغول‌ها 649 هجری ذکر شده. و این در حالیه که طبق متن همین کتاب شمس با مولانا سال 642 آشنا میشه! و این تناقض در تاریخ کتاب باعث شد برم و به متن اصلی سر بزنم و فوقع ما وقع. اولا که در کتاب اصلی که به زبان انگلیسی بوده تاریخ‌ها همه به میلادی است و حتی ترجمه ترکی آن هم (که به گفته مترجم نسخه فارسی ترجمه‌ای از این نسخه است) تاریخ‌ها رو به میلادی نوشته. با این حال مترجم محترم تصمیم گرفته سر خود تاریخ‌ها رو به هجری قمری برگردونه و نتیجه‌اش شده تناقضات زیاد در کتاب. اما مراجعه به متن اصلی کتاب منو متوجه قضیه‌ای دیگه کرد و اون این بود که احتمالا متن کتاب تا حد زیادی تحریف شده است.

کتاب ملت عشق که عنوان اصلیش «چهل قانون عشق» است (و واقعا نمیدونم مترجم به چه حقی در این حد نام کتاب رو تغییر داده) در کل جهان به عنوان کتابی شناخته میشه که ضد شریعت است و جاهای مختلف به شریعت ایراد میگیره. ولی ما توی نسخه فارسی اثری از این ایرادها نمیبینیم و مترجم‌ این انتقادات به شریعت رو خیلی خیلی نرم و خنثی کرده. به مثال زیر دقت کنید:
Religious rules and prohibitions are important,But they should not be turned into unquestionable taboos.

و در ترجمه فارسی به طرز محیرالعقولی تبدیل به این متن شده:
رعایت احکام دین مهم است، اما انسان نباید به قواعد بیش از جوهره، به جزء بیش از کل اهمیت بدهد. انسانی که شراب می‌خورد نباید آن‌هایی را که نمی‌خورند و آن‌هایی که نمی‌خورند نباید آن‌هایی را که می‌خورند تحقیر کنند.

مترجم خیلی شیک اینکه «قوانین مذهبی نباید تابوهایی غیر قابل تردید باشند» رو تبدیل کرده به اینکه «انسان نباید به قواعد بیش از جوهره و به جزء بیش از کل اهمیت بدهد». یا اینکه عنوان کتابی که عزیز زاهارا نوشته در اصل « Sweet Blasphemy» به معنی «توهین شیرین به مقدسات» است که مترجم محترم تصمیم گرفته خیلی راحت اسم این کتاب هم به «ملت عشق» تغییر بده! به نظر میاد «ملت عشق» یک نسخه کاملا بازآفریده شده توسط مترجم محترم از کتاب «چهل قانون عشق» است و شاید هم به همین دلیل مترجم از اینکه اسم اصلی کتاب رو روی نسخه فارسی بذاره خجالت کشیده! (حداقل امیدوارم اینطور باشه!) البته به نظرم در این موارد ارشاد و مترجم به یک اندازه مقصرند.

پ.ن: یکی از بخش‌های دوست‌داشتنی کتاب برای من، آخرین بخشی است که از زبان مولانا نوشته شده و من واقعا با این متن همذات‌پنداری داشتم

پ.ن 2: از نظر تاریخی نمیتونم به کتاب اعتماد کنم. مثلا در یک جای داستان ماجرای نبرد حضرت علی و عمر ابن عبدود به شیوه‌ای کاملا متفاوت از چیزی که در تاریخ ثبت شده روایت میشه.

پ.ن 3: امتیازم به این کتاب 2.5 بود که با ارفاق به بالا گردش میکنم.

پ.ن 4: به نظرم این ریویو حوصله‌سربرترین و طولانی‌ترین ریویویی باشه که نوشتم و کمتر کسی ممکنه به دقت بخونش اما به نظرم اگه این حرف‌ها رو یه جا نمی‌زدم، توی دلم می‌موند. با این حال خواننده محترم اگه تا اینجای ریویو رو خوندی فارغ از اینکه با من موافقی یا مخالف، از صمیم قلب ازت ممنونم ^_^

مشاهده لینک اصلی
من نویسنده این کتاب را، الفی شفاک، در مصاحبه با NPR در راه کار خود شنیده ام و مجبور شدم بر اساس مصاحبهش کتابی را بکاشتم (در کمتر از هرکسی). این نادرست است که کسی را در رادیو بشنوید و فکر کنید،That یک شخص شگفت آور جالب است. من دوست دارم او را نوشتن کنم. @ Kudos to Books Inc. در Alameda (یکی از چند کتابفروشی مستقل در اطراف) - من وارد راهپیمایی شدم و گفتم که من دنبال یک کتاب از یک نویسنده ترک هستم و چیزی در مورد عشق در عنوان وجود دارد .. و آنها آن را پیدا کردند! چهارده قانون عشق از مسیرهای موازی رومی و شمس تبریز در قرن 13th (یک جفت معروف)، داستان در حال ظهور الا، یک زن خانه دار ماساچوست با اولین کار ویرایش او، و عزیز زهرا زهرا، نویسنده کتاب جهان در حال خواندن است. من به طور خاص تحت تاثیر قرار دادن شفیق داستان رومی و شمس از طریق چشم مردم اطراف خود را تحت تاثیر قرار داد - فصل های تاریخی به طور متناوب در صداهای رومیس نوشته شده است بسیار متفاوت پسران، لعنتی که از خارج از مسجد التماس می کنند، فاحشه تلاش فاحشه خانه او، همسر رومیس، دشمن اصلی شمس، محقق برجسته و بسیاری دیگر را ترک کند. جای تعجب نیست که من شخصا شخصیت های زنانه را به طور خاص قانع کننده ای یافتم، زیرا آنها قوانین سلسله چهارم را تصویب کردند و تلاش کردند تا آنها را به زندگی خودشان بسپارند، اغلب پیدا کردن آنها همیشه مناسب نیست. پس از اتمام کتاب برای تفکر بیشتر، ارزش بازگشت به چهارده قاعده خود را دارند. من احساس می کنم قادر به درک این کتاب در سطح بسیار عمیق تر اگر من می دانم عربی و پایه اساسی در قرآن بود (در حالی که خواندن من تا به حال معنی وجود دارد که معامله بزرگ است که اشاره به). اما حتی به عنوان یک زبان غربی انگلیسی که دانش کمتری از اسلام دارد، اکنون حس بیشتری نسبت به تصوف و جایگاه آن در مقابل تفسیر سنتی تر از اسلام دارد. این کتاب یک مطالعه در مقابل، نظم و انضباط در برابر خودکامه، دلیل در برابر عشق، چشم انداز در مقابل پذیرش، خرد در مقابل جوانان، و بنیاد در مقابل خطر است. اگر چه این کتاب به شدت به نفع عشق، خودآمیزی و پذیرش استدلال می کند، در واقع تعادل ایجاد شده بین دو افراطی است که مهم تر است (این تعادل اغلب به عنوان دوستی دو نفر که نشان دهنده خصیصه های متضاد هستند، نشان داده می شود). بخشی از این رمان به من یادآوری چهره زنانه خدا (که در واقع ممکن است هیچ ارتباطی با نوشتن شافک ها نداشته باشد) مرا یادآور شد و بیت های تفسیر اورا وجود داشت که در اینجا و آنجا تضعیف شده بود ... اما آنچه که من بهترین را دوست داشتم، از خطرات @ مسیر روحانی. وقتی یک نفر فراتر از مرزها حرکت می کند، جامعه به معنویت می پیوندد، زمانی که یک نفر شروع به گفتن @ no @ به چیزهایی گفته است @ yes @ قبل از آن و یکی می گوید @ yes @ به مواردی گفته شده است @ no @ قبل از اینکه یک چالش پذیرفته شود مفاهیم احترام، تقدس و اقتدار روحانی - این Pema Chodrons @ هنگامی که فرش از زیر شما کشف @ - مکان بسیار جالب در توسعه روحانی است. آنچه که من دربارۀ این کتاب به طور خاص قدردان می دارم این است که رفتار صادقانه و مستقیم آن محل، و سردرگمی و درد عمیقی که می تواند به ناظر و کسانی که به آنها نزدیک است، بدهد. و البته زیبایی و حکمت که از تجربه دشواری است. اگر شمس هر جنبه ای از نظم اجتماعی را به چالش کشیده بود، رومی عزیز، رومی آموخته بود. اگر رومی شمس را از دست ندهد، نباید تبدیل به یک شاعر شود. و ما شعر او را نخواهیم داشت. این کتاب جشن تحول اساسی رومی از علم به شاعر، از روحانی متمادی به روحانی و یک عمیقا صادق (تاریخی است که من نمی توانم از آن، بلکه صادقانه بپرسم، تصویری از هر گام دشوار این تکامل را می دهم. خوشبختی . من فکر می کنم وقت آن است که بخشی از رومی را بخواند.

مشاهده لینک اصلی
â € œFourtaenth Rule: سعی کنید در مقابل تغییرات که راه خود را به مقاومت در برابر. در عوض اجازه دهید زندگی را از طریق شما زندگی کند. و نگران نباشید که زندگی شما در حال چرخش به عقب است. چطور می دانید طرفی که مورد استفاده قرار می گیرد بهتر از کسی است که می خواهید؟ â €

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب ملت عشق


#داستان تاریخی - #ادبیات داستانی - #داستان فلسفی - #ادبیات معاصر - #داستان جنایی - #ادبیات ترکیه - #دهه 2000 میلادی - #پر بازدید ترین کتاب ها - #پرفروش های ایران کتاب - #جایزه ی آلف - #جشنواره فروش هفتگی (20 درصد تخفیف) - #انتشارات ققنوس - #الیف شافاک - #ارسلان فصیحی
#انتشارات ققنوس - #الیف شافاک - #ارسلان فصیحی
کتاب های مرتبط با - کتاب ملت عشق


 کتاب نام من سرخ
 کتاب قلعه سفید
 کتاب برف
 کتاب خانه ی خاموش
 کتاب ملت عشق
 کتاب آقای جودت و پسران